تبلیغات اینترنتیclose
دلم که می گیرد به آنی ( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 اسفند 1394 توسط سید مجتبی محمدی


دلم که میگیرد ... 
**
دلم که می گیرد 
به آنی 
سرتا سر ایران را 
درور می زنم 
با یک مداد
روی خط های نقشه
به سرعت 
ریل می کشم 
از غرب می زنم به شرق 
از جنوب می روم به شمال 
نه خواب کسی را به هم می زنم 
و نه در چشم هیچ سرعتی 
دیده می شوم 
فقط 
از راههای شمالی که می گذرم 
قطار 
پر از بوی شوری دریا می شود 
و واگن های کهنه ی هق هق 
در ایستگاه های مِه گیر جنگلی 
زمینگیر 
و خیالم 
سوزن بان پیری می شود 
که فانوس کوچکش را 
رو به بیابان تاریک 
تکان می دهد .

 


هوشنگ رئوف



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -5, | بازديد : 204