تبلیغات اینترنتیclose
کاش هزار دست بودم و هزار داس ( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 اسفند 1394 توسط سید مجتبی محمدی


به یی (عروس )
از دفتر شعرهای ایلیاتی 
**
1
کاش 
هزار دست بودم و 
هزار داس 
شرط کرده اند 
◄(کی خایی ) بعداز درو 
2
دل خوشی مادر 
شده بود همین 
که شب ها 
گره از بقچه ی نشانه بگشاید 
و کاسه های چشم را 
از حض گل های قواره ی مخمل 
پر کند 
3
یک بزازی بزرگ 
پراز کودری و 
مخمل گل دار 
شرم عروس ایلیاتی را 
پنهان نمی کند 
4
آینه آه می کشد 
آنقدر از انار چهره ی دختر 
پر می شود 
هنگام رویت هلال نازک ابرو 
بالای پلک هایش 
آه.. نیمه ی سنگین دیگر ماه 
5
پدر تا شده است 
تا فرش نو را چهارتا کند 
و در صدایی پا خورده می گوید 
سربلندم کنی دختر 
هرچه گفتند 
بگو چشم 
6
عروس بران است 
(سیت بیارم )
(سیت بیارم )
فقط مادر 
بغض خاموش این بیت ها را 
گره ی محکم می زند 
بر چال گلویش 
7
دهل ها 
بر دیوار ی تاریک خفته اند 
ودختران جوان 
پروانه های بخت را 
به دنبال روبا 
پر می دهند 
در باد های کور 
8
داماد نومالگه 
جفتی قاطر به دنبال می کشد 
بر یکی 
باروبنه 
بر یکی 
تازه عروس . 


هوشنگ رئوف

بهار 89
---------------
◄کی خایی (خواستگاری )سیت بیارم :ترانه ای ست لری که در عروسی می خوانند (برایت می آورم )

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -4, | بازديد : 126