تبلیغات اینترنتیclose
پا هایم جا مانده اند پای قصه خوانی گون ها ( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 اسفند 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 


پاهایم جا مانده‌اند
پای قصه خوانی گََوَن‌ها
تا کنار این باریکه آب
سنبله‌های گندم
میان دست‌هایم
سفید شوند
خیلی وقت است
عادت کرده‌ام
خواب‌هایم را
با کمی آب سر می‌کشم
و صبح به صبح
رویاهای ریز ریزم را
با قطاری
که از شهرستان باد می‌آید
برای پرندگان پشت برف می‌فرستم
می‌دانم روزی
در دور دست‌های همین دست
رویاهای من بزرگ می‌شوند
و برای هم
پیغام‌های عاشقانه می‌نویسند .

 

 


هوشنگ رئوف

از کتاب نبض گلوی تاک / نشر نصیرا

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -3, | بازديد : 110