تبلیغات اینترنتیclose
دلم که می گیرد به آنی سرتا سر ایران را ( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 اسفند 1394 توسط سید مجتبی محمدی


دلم که می گیرد 
به آنی 
سرتا سر ایران را 
به سرعت دور می زنم 
با یک مداد 
بر روی خط های نقشه ریل می کشم 
از غرب می روم به شرق 
از جنوب می زنم به شمال 
نه از خواب کسی عبور می کنم 
نه در چشم هیچ سرعتی دیده می شوم 
فقط / از جاده های شمالی که می گذرم 
واگن های قدیمی هق هق 
پر از شوری دریا می شوند 
و در ایستگاه های مه گیر چنگلی زمین گیر 
و خیالم 
سوزنبان پیری می شود 
که دیگر 
فانوس کوچکش را 
هیچ کبریتی 
روشن نمی کند .

 

 

هوشنگ رئوف



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -2, | بازديد : 267