تبلیغات اینترنتیclose
نشسته ام بر بام بر کوهی بی هیبت کوه( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی


نشسته ام بر بام
بر کوهی بی هیبت کوه
در پاییزِ درخت های بلوط
که غیبت ستاره ای
آفتابی نمی شود

و پُر می شوم از سیاه پَر
در صفِ چنارهای خشک
با سیاه زخمِ اناری بیخ گلو
چقدر بوسه می ریزد
از لبان بریده ی برگ
چقدر سلام سِقط می شود
در ته خلق

پاییز
و غروبی که زار می زند بر تنم
از تماشای آفتابی
که دست به دست می رود
در یک سینی سرخ / وآن پایین
حیاط درندشت شهر
با نقطه های بسیارچراغ
چراغ چراغ چراغ

آه
با این همه چراغ
چرا این همه
تاریکم .

 

 

 هوشنگ رئوف

برداشت از سایت سایت عقربه این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 317