تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( هوشنگ رئوف )
پیچک ( هوشنگ رئوف )
شعر و ادب پارسی

هوشنگ رئوف

       انار  گونه هایت نصیب من که نشد

         شده ام دهکده ای بی سکنا زیر چلوار زمستان 

                                 و مثل بابای لُر تهی دست ام

 




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سید مجتبی محمدی

دختران شقایق 
از بستر مهتابی شب برخاستند 
تا در کرشمه ی صبح 
اوج عشق را 
در آیینه ی آفتاب دیدار کنند 
آن دورها 
سواران باد 
در پیچ و تاب عصیانی غبار می تازند 
تا بر شکوه آتشگونه ی عشق 
شلاق برکشند 
اینک 
در قتلگاه شقایق 
جیغ مضطرب گنجشک 
ملال تعزیه را 
در لحظه های ترحیم دشت 
پخش می کند 
و بر موج بی قرار گندم زار 
عشق های پر پر 
تا دور 
تا دام دره های کور 
سراسیمه می دوند


هوشنگ رئوف
Houshang Raouf



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 55

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی


شکفتن چترهای رنگی

**

آسمانِ همه جا یک رنگ نیست
و ابر های همه جا
با یک زبان سخن نمی گویند
همین ابر
لنگرِ پاهای مرا

تا عمق ِ چال برف های پار و پیرار برده است
پای گردنه ای گردن کش
با زخمِ سیاه چتری شکسته

روی شانه ام
حالا مخاطب شما باشید
دهانِ همین ابر
برف را

ابریشم تلفظ می کند
برای باغستان های بدون پرچین
وقتی که زیپِ خیابان باز می شود
در شکفتن چتر های رنگی
و عبورِ گله گله پروانه ی سپید

نه آسمانِ همه جا
و نه ابرهای همه جا ....

 

هوشنگ رئوف

بر داشت از سایت روزنامه نو آوران این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 293

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

در چشمانم
گورستانِ کهنه 
مرده گان را
چراغ چراغ
خواب می خواند از درخت
و من بی خوابی را
سیگار سیگار دود می کنم
بر خمیازه های پلک
این نیمه
روی این شب
چقدرسنگین است
که جرقه های پی درپی کبریتم
علامتی نمی شود هیچ کجا را
بر من
این چند قدم طارمی
دره ای ویل است
و گله ای گراز
لحظه لحظه
دل ام را
شخم می زنند .

 

هوشنگ رئوف 

برداشت از سایت مجله ادبی پیاده رو این صفحه 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 389

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی


نشسته ام بر بام
بر کوهی بی هیبت کوه
در پاییزِ درخت های بلوط
که غیبت ستاره ای
آفتابی نمی شود

و پُر می شوم از سیاه پَر
در صفِ چنارهای خشک
با سیاه زخمِ اناری بیخ گلو
چقدر بوسه می ریزد
از لبان بریده ی برگ
چقدر سلام سِقط می شود
در ته خلق

پاییز
و غروبی که زار می زند بر تنم
از تماشای آفتابی
که دست به دست می رود
در یک سینی سرخ / وآن پایین
حیاط درندشت شهر
با نقطه های بسیارچراغ
چراغ چراغ چراغ

آه
با این همه چراغ
چرا این همه
تاریکم .

 

 

 هوشنگ رئوف

برداشت از سایت سایت عقربه این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 


تیشه
به سایه ی سنگ رفته است
تا زنگِ سنگواره گی خوابش
و فرهاد
بر بی ستون ِ خودش

طاق شده است
و تلخ تلخ
چرُت خالی می کند
در یقه ی پیراهنش .

 

 

هوشنگ رئوف

برداشت از سایت عقربه این صفحه 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -10, | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی


وقتی غریزه
در تفکر جانم

عشق است
بوی تن ات را

به آب نمی دهم
وپیش از آنکه

از شانه هایت
شاتوت لب چین کنم

خویش تن ام را
به تطهیر می برم .

 

 

هوشنگ رئوف

برداشت از سایت عقربه این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

بيداد ساز و دهل نزديك است !
**

چه سماع دل نوازی                
 جلوه می کند
بر پیشانی این سپیده ی روستائی
تا بگذرند
رود خانه را
 پرندگان
زران - زران  - بزران  را

بال می زنند در آئینه ی آب
هی  مقصد کجاست ؟
بلوط نسارنشین می پرسد
به دیدار نوزاد های خاک می رویم

آن بناری بر افتو روبرو
گل هائی به رنگ ارغوان
از لای قنداقه های برف
 چشم باز کرده اند
بر توز نرم جاده ای مال رو
 در دور ها
نگاه کن - نگاه کن
بازی گلونی های رنگ به رنگ را 
با خنده ی گیسوان بافته
در برقا برق آفتاب
 هی  چو خای برفی ات را بردار 
ایلی از گرم سیر می آید
تا دشت را پر کند
 پیشا پیش

از چیت و مالگه های نوبهار
بی داد ساز و دهل نزدیک است
و پای کوبی ستره پوشان جوان
بر قالی بهار باف هزار رنگ فروردین

 

هوشنگ رئوف

برداشت از این صفحه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 344

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

چقدر این شعر، بلند گریه می کند!
*
گیرم
تمام فصل‌ها تابستان
و تمام روزها پنج‌شنبه
و تو هم در گرما گرم ظهر
از خیابان سنگ‌تراشان
نفس نفس
بلوک به بلوک آمدی
و هی خیره شدی
به پلاک سنگی نشانی‌ام
چه فایده

من که گم شده‌ام
پشت سنگ‌چین‌های ابدی
و نمی‌توانم
کنار خستگی‌ات بنشینم
 دلم می‌خواهد همین حالا
همین لحظه که بغض کرده‌ام
میان چشمانم می‌نشستی
و می‌گفتم چه دیر کردی
و های های از ذوق گریه می‌کردم.


 
هوشنگ رئوف

برداشت از این صفحه 

باکمی تغییر 

 بعد از من
*
تا زنده ایم
 مثل قبرها به هم نزدیک نیستیم
گیرم که بعد از من
تمام فصل ها تابستان
و تمام روزها پنج شنبه
 و توهم
در گرما گرم ظهر

از خیابان شلوغ سنگ تراشان
 نفس نفس
بلوک به بلوک آمدی
وهی خیره شدی
بر پلاک سنگی نشانی ام
دیگر چه فایده
وقتی که من گمشده ام
پشت سنگ چین های ابدی

و نیستم
تا کنار خستگی ات بنشینم
دلم می خواست
همین حالا همین لحظه که بغض کرده ام
میان چشمانم می نشستی
می گفتم چه دیر کردی

و های های از ذوق گریه می کردم .

هوشنگ رئوف

برداشت از این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 310

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

زخم زمانه
در سینه ام 
ماندگاری این زخم ها
حتمی ست
نیش عقربه هایی
که به سرعت
از تو دورم می کنند

 


 هوشنگ رئوف

برداشت از این صفحه 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 309

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 تير 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

جنگل و گوزن 
**
حُکم
حُکمی بود به نقاش 
که ترسیم ات کند 
مو به مو 
در قلمرو عبرت 
و قلم بزند خط به خط 
هیبتِ حضورت را 
و شاخه های درختانی 
از جنگل را بپیچاند 
بر قاب قابِ شاخ های
رو به هوایت 
تا سقوط کننند بر خاک 
زانوان ِ دویدن ات 
در محاصره ی دندان های تهدید 
با شکارچیانی در اونیفرم های رنگی 
و چکمه های چرمی تا زانو 
آه .. گوزن ِ خوش گردن 
در کتابِ سوم ابتدایی ام 
یادت هنوز نفس نفس میزند 
روی خطوط نفس هایم ..


هوشنگ رئوف

Houshang Raouf



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 خرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


نمی دانم کی بود 
دیروز بود ؟ 
امروز بود ؟ 
یادم نیست 
در اتوبوسِ همین خط 
صندلی ام را تعارف کردم به مردی 
شبیه پیری پدرم 
از کدام ایستگاه ؟ 
به کدام ایستگاه ؟ 
مگر چند ایستگاه آمده ام ؟ 
که حالا یک نفر 
دست ام را گرفته است 
و می گوید :
بفرما بنشین پدر ...

 

هوشنگ رئوف

Houshang Raouf



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 فروردين 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

 

نوزاد های خونی خاک 
بلوغِ کوهی را 
در گاهواره های سنگی می نوشند .

 

 هوشنگ رئوف



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 697

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 فروردين 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 

بر شانه های صخره 
شلال شلال 
گیسو تاب می دهد آب 
در قله ها 
معاشقه ی آفتاب و برف است 

 

هوشنگ رئوف



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 831

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 فروردين 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

در قنداقه های برف 
پلک گشوده اند 
گلهایی به رنگِ ارغوان 

 

هوشنگ رئوف 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 836

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 اسفند 1394 توسط سید مجتبی محمدی

 

آینه روز به روز پیرتر می شود 
وهنوز نتوانسته ام 
قصه ای از خنده های انار را تعریف کنم 
قراربود ابرها 
در چشمانم جمع شوند 
تا به آبیاری انارستان بروم 
وبرای رودخانه ای که تشنه 
روی قلوه سنگ ها افتاده است 
فانوسی 
از سوسوی زلال چشمه ای کوچک روشن کنم 
نه ابر ها آمدند 
نه چشمه را دیدم 
و نه به آبیاری انارستان رفتم 
می ترسم 
از زخم سینه ی آینه می ترسم 
کاش 
یکی از همین شب ها می آمدی 
تا باهم 
روبروی زخم های آینه می ایستادیم 
ومن چشمانم را 
انار انار 
تا آخرین انار می گریستم .

 


هوشنگ رئوف
از کتاب نبض گلوی تاک

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار هوشنگ رئوف -9, | بازديد : 756

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد